معمولاً ترجیح دادن . . .
مثال:
... [مشاهده متن کامل]
. . . برای خرید آیتم های روزانه معمولاً فروشگاه های بزرگ رو ترجیح میدم
آکادمی پرورش مترجم حرفه ای
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
معانی مختلف tend to do
1 - معمولاً، بیشترِ مواقع
عمر زن ها معمولاً طولانی تر از عمر مردها است.
... [مشاهده متن کامل]
2 - بیشتر، زیاد
سخنان زشت و آزارنده بیشتر در ذهنمان می مانند.
3 - به. . . زدن
به زردی می زند.
4 - رو به . . . داشتن، به طرف. . . رفتن
▫️ نظراتش رو به افراط دارد.
5 - گاه tend to نیاز به ترجمه ندارد! ( 🤔 )
عقل مردم به چشمشان است.
از زخمی ها مواظبت کردن
به مجروحان توجه و رسیدگی کردن
شاید بتوان این فعل را هنگامی که فاعل آن موجود زنده است، به �تمایل داشتن� ترجمه کرد، ولی هنگامی که در مورد فاعل غیرجاندار صحبت می کنیم، بهترین معادل برای آن، قیودی مانند �معمولاً�، �اغلب�، یا �غالباً� در فارسی است.
Men tend to be taller than women : مردان معمولاً از زنان بلندقدتر هستند.
تنها معمولاً درست است و نه تمایل داشتن
... [مشاهده متن کامل]
مثال دیگر : She tends to be a bit standoffish with strangers : او معمولاً با غریبه ها کمی غیرصمیمی و خشک است
در معنای فعلی: تمایل داشتن، گرایش داشتن
در معنای قیدی: معمولاً
خو کردن ، عادت کردن
به تفاوت tend not to و doesn't tend to توجه کنید
Tend not to به معنی عادت به نکردن کاری داشتنه
... [مشاهده متن کامل]
عادت / تمایل داریم حرف نزنیم در مورد پول
اما در مورد دومی یعنی عادت یا تمایل نداریم به انجام کاری
یعنی به شطرنج بازی کردن تمایل / عادت نداره
از نظر یک نیتیواسپیکر
1 ) معمولا They tend to be late
2 ) تمایل داشتن I tend to go for coffee rather than tea
برابرهای پارسی واژه ی متمایل: گرایش - دلبسته - خواستار - خم - چرخش - گراینده - چرخنده
در پذیرش آنچه mehdi گفته است، می گویم بهترست به جای معمولا �بیشتر/همواره/هماره� را بکار بریم.
وابسته
to tend to do something میل داشتن به انجام کاری
to tend to be something معمولا . . . . بودن
مردان معمولاً [به طور معمول] از زنان بلندقدتر هستند.
مردم اغلب فکر میکنن که این مشکل هیچ وقت اون ها رو تحت تاثیر قرار نمیده
یکی از اساتید می گفت اگر فاعل جمله شی ء باشد tend to یعنی معمولا ولی درغیر این صورت معنی تمایل داشتن می دهد
منجر شدن به . . .
رسیدگی کردن به . . .
سوق دادن به
منجر شدن به
مراقبت کردن
پرستاری کردن
خواستن /دوست داشتن
پرستاری کردن از
تعیین کردن
متمایل بودن
تمایل داشتن/خواستن
معمولا
مراقبت کردن
انتظار می رود
منجر به
مراقبت کردن
We tend to get cold winters اغلب زمستانهای سردی داریم. ( محتمل است. . . )
میل و رغبت به انجام کاری داشتن
در معرض و مستعد و مهیا بودن برای چیزی
تغییر جهت یا تغییر عقیده دادن
1 - معمولا2 - تمایل داشتن به، گرایش داشتن به
گرایش به
اغلب
تمایل داشتن
معمولا
تمایل داشتن به
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٤٢)